فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
116
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ز بازوى خود كرده روز وغا * به گرز گران سرزنش ديو را مقدم مكرّمش به تلقّى صنوف نوازشهاى خسروانه اختصاص يافت و اكناف آمالش به خلع و ملابس عواطف پادشاهانه موشّح گشت . نسايم عطوفت سابق نهال اشفاق لاحق را در اهتزاز آورد و به تذكار قدمت خدمت ، لسان مراحم خسروانه را به منطوق ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي صَغِيراً [ 17 / 24 ] ناطق ساخت . ديگر روز ، سفيده « 1 » دم كه برف بياض صبح بر قلّهء كوه مشرق نشست ، موكب پادشاهى از بند ماهى توجّه صوب بلدهء بدليس « 2 » فرمود و در منزل رسوه « 3 » كه موقع آن بر دو سه فرسخى بدليس است ، تراكم برف به حدّى رسيده بود كه از تماس سطح برف با سطح سپهر كبود عينى زرق در ديدهء هر بينا ، متمثّل مىگشت ، بلكه طارم نيلگون در بياض او همچو خالى از نيل بر چهرهء عذرايى جميل مىنمود . فلك روز به مسبّحات خورشيد از بام خويش برف مىرفت و جهان در تراكم برف از سواد ظلمت شب در ديده سرمه [ مى ] « 4 » كشيد . بيت مانندهء انار كه در پنبه گم شود * نار اثير گشته نهان در ميان برف چون تراكم برف از عبور عساكر همايون مانع بود ، جماعت تواچيان به تهيهء معبر لشكر مأمور شدند و خيال « 5 » برف كه همچو اعمار اعداى دولت در بىثباتى حاكى بود ، از مضمون مصراع : عمر برف است و آفتاب تموز از پيش موكب خورشيد تأثير برداشتند . افواج لشكريان همچو كواكب كه بر طريق مجرّه عبور نمايند ، در سطح آن طريق
--> ( 1 ) . K : سپيده ( 2 ) . K : بتليس ( 3 ) . P : رهوه ؛ K : رصوه ؛ با توجه به صفحات بعد عالم آرا تصحيح شد . ( 4 ) . PF : ندارد ، از نسخهء K افزوده شد . ( 5 ) . K : جبال